گذری بر تاریخچه ی پزشکی

بشر اولیه در جستجوی یافتن پناهگاهی برای ماندن و استراحت و چیزی برای خوردن به قصد ادامه ی حیات، در نبرد با طبیعت و حیوانات وحشی، در برخورد با تخته سنگ ها، افتادن از بلندی ها و  بر زمین خوردن ها، زخم بر می داشت و دچار دردهای عضلانی می شد. اولین واکنش ها غریزی بود، هم چنان که هنوز هم هست. یعنی دست گذاشتن بر روی محل درد و زخم. و این کار تسکینی را به همراه داشت و درد را کاهش می داد. اثر درمانی این کار ناشی از ایجاد گرمایی است که بر اثر وجود انرژی و گردش آن در بدن به دست می آید. در واقع انرژی درمانی، اولین روش درمان های طبیعی بوده است. کمی دیرتر، بشر اولیه با دردهایی در بدن روبرو شد که دیگر با گذاشتن ساده ی دست بر روی آن تسکین نمی یافت. شدت درد، فشار با انگشتان را بر موضع درد به همراه داشت. با فشردن محل درد، مایعی بیرون می زد که او را کمی تسکین می داد. این مایع، چیزی نبود جز چرک و عفونت. و بشر اولیه در صدد برآمد تا در این گونه مواقع با شکستن سنگ ها و نوک تیز کردن آن ها، برشی را در محل جوش های جرکی وارد کند و مایع درد آور را بیرون بکشد. و این گونه بود که اولین جراحی های جهان شکل گرفت. بعدتر ارزش غذایی و درمانی گیاهان بود که بشر اولیه بنا به تجربه، آن ها را کشف کرد و به خدمت گرفت. حتی حیوانات نیز گاها از ارزش درمانی گیاهان آگاه هستند و با خوردن آن ها یا مالیدن بدنشان بر برگ و ساقه ی این گیاهان بیماری های خود را درمان می کنند.

با پیشرفت ابزار سازی و ساختن وسایلی برای زندگی، جان پناه و خوابگاه، شکار و سپس جمع آوری محصولات کشاورزی و بالاخره کشت و زرع، مغز بشر روز به روز پیچیده تر شد و چین و شکن بیشتر پیدا کرد. و همین ویژگی ابزارسازی بود که روز به روز بشر را از سایر حیوانات متمایز کرد. بشر به عنوان موجودی اجتماعی  برای بیان نیازها و احساسات، و انتقال تجارب خود به دیگران  نیاز به ابزاری داشت که فراتر از غرش و بیرون دادن اصواتی از گلو هم چون سایر حیوانات بود. خطاطی و نقاشی بر روی دیواره های غارها، اولین شکل انسانی بیان مقصود بود. و سپس رقص بود و مراسم آئینی به دور آتش همراه با حرکات اسرارآمیز جادوگرانه. اما این به تنهایی کافی نبود. زندگی پیش می رفت و بر میزان اکتشافات و اختراعات اولیه می افزود و مغز انسان بزرگتر و پیچیده تر می شد.

گستردگی روابط و فعالیت های انسان نیازمند ابزار ارتباطی قوی تری شد. و این چنین بود که زبان، شکل تکامل یافته ی وسیله ی ارتباطی بین انسان ها شد و واژگان یکی پی از دیگری شکل گرفتند. بعد کم کم خط و کتابت شکل گرفت و دانش و تجربه و اندیشه های بشری فرصت یافت تا با سرعت بیشتری بین انسان ها منتشر شود و به دور دست ها پرواز کند.

    دانش پزشکی به صورت ماندگار و نبشته، ابتدا بر روی دیواره های غارها و سنگ نبشته ها و صخره ها شکل گرفت و سپس بر روی کتیبه های گلی.  بر اساس این یادگارهاست که می بینیم ماساژ  از جمله اولین راه های درمانی بشر بوده است. یادگارهایی از مصر باستان به این موضوع اشاره دارند.

 

انسان در جستجوی یافتن علت ها و چرایی دردها و بیمار ی های خود، هم چون جستجو برای یافتن پاسخی به پرسش های بی پایان خود در مورد پیدایی جهان و اتفاقاتی که در پیرامونش رخ می داد و زندگی آن ها را به خطر می انداخت، ابتدا به آسمان ها پناه برد. و این چنین بود که علت بروز خشک سالی، سیل، آتش فشان، صاعقه و آتش سوزی و بالاخره  دردها و بیماری ها را خشم خداوند یافت و رسم قربانی دادن شکل گرفت. جادوگران قبایل اولیه ( هم چنان که هم اکنون نیز در بین اقوام بدوی مرسوم است) با انجام مراسم آیینی و ورد خوانی و حرکات عجیب و غریب سعی در مهار خشم خدایان و به سر لطف درآوردن آن ها نمودند و تلاش کردند با حرکات و رفتارهای مخصوص خود عوامل شر و پلیدی ( اجنه) را از تن بیماران دور کنند و سلامتی را برای آن ها به ارمغان بیاورند. آن چنان که هنوز هم در قبایل بدوی در گوشه و کنار جهان مرسوم است . در پاره ای از نقاط جنوب ایران نیز، " بابازارها" و " مامازارها" که وارث سنت های افریقاییان مهاجر به این نقاط  هستند، تلاش می کنند با قربانی کردن گوسفند و خوراندن خون آن ها به بیمار و زدن ترکه به تن  آن ها و خواندن اوراد و مزامیر، اجنه را از بدن آن ها بیرون بکشند تا بیمار درمان شود.

اما با پیشرفت علم، تمدن و فرهنگ، کم کم افرادی که اهل تفکر بیشتر بودند و در جستجوی یافتن علت های واقعی بیماری ها و راز سلامتی انسان؛ تبدیل به پزشکان اولیه شدند و با پیدایی علم خط و کتابت، تجارب و آرای خود را ثبت کرده و در اختیار دیگران قرار دادند. قدمت این گونه آثار به بیش از 5000 سال می رسد.

قدیمی ترین دست نوشته ها مربوط به تمدن هایی است که در مصر ، یونان ، ایران، هندوستان و چین پای گرفت و اکنون به دست ما رسیده است.

در مصر باستان (ماساژ به ویژه رفلکسولوژی به همراه گیاه درمانی و جراحی های اولیه) ، در چین، طبی سنتی چین ( شامل گیاه درمانی، طب سوزنی و ماساژ)، در هندوستان، آیورودا ( شامل گیاه درمانی، یوگا و ماساژ)، در یونان سنت جالینوس و بقراط و استفاده از خاصیت درمانی گیاهان و ماساژ،  و بالاخره در ایران، طب سنتی شامل گیاه درمانی و اشکالی از ماساژ ، اولین مکتب های پزشکی رایج در جهان بوده است.

در ایران از دوران هخامنشایان طب سنتی با بهره گیری از خاصیت درمانی گیاهان شکل گرفت و کم کم زبانزد دیگر ملل شد تا جایی که در دوران ساسانیان و شکل گیری دانشگاه جندی شاپور ( به عنوان بزرگترین دانشگاه زمانه ی خود) دستاوردهای طب سنتی ایران توانست به دیگر کشورها نیز نفوذ کند و مورد استفاده ی ملل دیگر قرار گیرد.

در واقع حاصل سفرهای اولین دانشمندان علم پزشکی یا تاریخ نگاران و اندیشکندان دیگر به سایر نقاط جهان، اولین تاجران و سوداگران که به تجارت گیاهان دارویی نیز پرداختند، و بالاخره جنگ های کشورگشایانه پادشاهان و امپراطوران ایرانی، یونانی و رومی همگی به جهانی تر شدن دانش پزشکی یاوری داد و دانشمندان و پزشکان این کشورها از  تجارب و آگاهی دانشمندان و پزشکان دیگر کشورها بهره گرفتند و به این ترتیب ابتدا دانش پزشکی ایران با دانش پزشکی هندوستان، مکتب بزرگ اسکندریه و سنت های پزشکی جالینوس و بقراط درهم آمیختند و در غنی تر شدن و توسعه ی هر جه بیشتر دانش پزشکی کمک شایانی نمودند..

   تجربه اندوزی، پژوهش و دانش ورزی، ترجمه ی آثار دانشمندان دیگر کشورها به زبان های محلی و بومی هر کشور ویژگی رشد و پیشرفت دانش بشری بود تا قرن سوم میلادی. با پذیرش دین مسیحیت توسط کنستانتین امپراطور روم و متعاقب آن قدرت گرفتن کشیشان در دنیای غرب، کم کم کلیسا بر تمامی ارکان زندگی مردم مغرب زمین تسلط پیدا کرد. آموزش و به ویژه پژوهش زیر نظارت مستقیم کلیسا قرار گرفت و کلیسا بالاخره اعلام کرد که بشر موجودی است زمینی و توانایی دست یابی به علم و دانش را نداشته و آن چه که در این زمینه هست ، در واقع هدیه ای است از طرف خداوند به بشریت و کلیسا و کشیشان در غیاب پیامبران، رابط خداوند هستند و انسان. و هر جه که در آموزه های کلیسا یا مورد تائید آن نباشد، پس امری خدایی نیست و متعلق است به شیطان.

 

  با گسترش این منطق، دستگاه تفتیش عقاید " انگزیسیون" شکل گرفت و علم و دانش در مغرب زمین تا قرن پانزده میلادی و پیدایی رنسانس، در سایه فرو رفت و بسیار ی از دانشمندان  به دلیل طرح مطالب جدید که مغایر با تعالیم کلیسا بود دسنگیر و محاکمه شدند و گاه به اتهام ارتداد در آتش سوزانده شدند.

در مشرق زمین خوشبختانه کلیسا نفوذ نداشت و علم و دانش از جمله دانش پزشکی هم چنان به پیش روی خود ادامه می داد. دانشگاه جندی شاپور یکی از مراکز مهم پژوهش و دانش اندوزی شد و دانشمندان ایرانی و عربی با برپایی نهضت ترجمه به توسعه ی هر چه بیشتر این دانش همت گماشتند. در شرق، دانش پزشکی  هندوستان از طریق راهبان بودایی به چین برده شد و در هم آمیزی با طب سنتی چین به ویژه طب سوزنی به راه خود ادامه داد و به سوی کره و ژاپن بال و پر گشود.

     تا قبل از رنسانس در اروپا، علم به طور عمده زیر سلطه ی فلسفه قرار داشت. و پزشکان قبل از آن که به دانش پزشکی را بیاموزند، باید فلسفه را فرا می گرفتند و سپس پزشکی را در سایه ی احکام و اصول فلسفی یاد می گرفتند. بی دلیل نبود که مثلا در ایران هر دانشمندی را ابتدا حکیم ( داننده ی حکمت – یعنی فلسفه) می خواندند و سپس دانش خاصی را که به آن آراسته شده بود یاد می کردند. ابن سینا، ابوریحان بیرونی، ذکریای رازی، عمرخیام و غیره هر چند که به دلیل تبحرشان در زمینه ی پزشکی، ستاره شناسی، شیمی و ریاضی شناخته شده بودند اما همگی لقب حکیم را با خود همراه داشته اند و هر کدام بخشی از اندیشه هایشان حتی در حوزه ی تخصصی شان مربوط به امور فلسفی بوده است.

   در یونان باستان نیز تمامی فرزندان اشراف و " آزادگان" ( یعنی غیر برده ها) به آکادمی های فلسفه می رفتند و در آن جا به آموزش کلیه دانش ها و فنون می پرداختند.

   به دلیل همین رویکرد، تمدن های اولیه به درستی شناخت هر پدیده یا موضوعی را در سایه رابطه ی آن با جهان هستی می دانستند. یعنی اصل تاثیر متقابل موجودات و پدیده های جهان با یکدیگر و اصل بررسی روابط علت و معلولی.